و سکوتی سخت

نوشته شده توسط مهران در ۲۱ / ۰۳ / ۱۳۸۸ – 5:42 ب.ظ -

later

و سکوتی سخت

دم دمای صبح کم کم خیابون ها خلوت شده بود

تقریبا چیز زیادی باقی نمونده بود از اون همه صدا و شور

تنها بنر های تیکه پاره و پوستر های چروک شده کف خیابون جا خوش کرده بودن

و فقط تنها فکری که توی ذهن می پیچید این بود که فردا چه خواهد شد

به امید فردای خوب و فرداهای بهتر

مهران


برچسب ها:،،
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی،بوی خاک و بلوط | نظرات غیر فعال