از غم دوست…
نوشته شده توسط مهران در ۲۳ / ۰۳ / ۱۳۸۸ – 10:01 ق.ظ -
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برم شکوه برم داد ز بی داد کشم
عاشم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران و اسارت به دل شاد کشم
در غمت ای گل شاداب من ای خسرو من
جور مجنون ببرم تیشه فرهاد کشم
سالها می گذرند حادثه ها می آیند
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
برچسب ها:از غم دوست،افزودن برچسب تازه
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی،بوی خاک و بلوط | ۵ نظر


در



آسمان نقره اى
آسمان من
داستان و نقد – ويدا شفاف
اسپيكفا
توسط حامد
در خرداد ۲۳, ۱۳۸۸ | پاسخ
چه میشه کرد مهران جان؟
تو مملکتی که جز دروغ و فریب حرفی توش نیست؟
من نگران سرنوشت ایران بودم
و حالا برای آینده تاسف میخورم
[پاسخ]
توسط سعید
در خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ | پاسخ
با سلام
به نظر باید برای مفهوم شعر به متن قبلی مراجعه کرد
[پاسخ]
توسط سعید
در خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ | پاسخ
حق با شماست واقعا که در محفل ما رندی نیست
میگند برای برخورد با مردم در تهران از سربازهای غیر بومی و شاید غیر مملکتی استفاده شده
داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
[پاسخ]
توسط لاله های تکیده
در خرداد ۲۵, ۱۳۸۸ | پاسخ
سلام./
می خواستم برای متن قبلی نظر بذارم
بهتر دیدم اینجا بگم .
چرا اون چند خط پاک شده؟
مگر چی گفتی
[پاسخ]
مهران - بوی خاک و بلوط
پاسخ در تاريخ خرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ ۷:۳۷ ب.ظ:
سلام دوست عزیز…. گویا همزمان آنلاین هستین!
راستش به متنهایی در باره این ماجراهای اخیر بود که مشکلی برام پیش آورد … فکر کنم توی ذخیره های گوگل بتونین پیداش کنید..
مرسی از اینکه سر زدی….
[پاسخ]