خیابان باران زده
نوشته شده توسط مهران در ۰۹ / ۱۱ / ۱۳۸۹ – 3:07 ب.ظ -باران می آید
باران می آید و تمام لحظه های سپری شدن های بی تو را به دریغی آه گونه با خود می برد …
خیابان خیسه تک تکه قدم های تنهایی من است …
چتر سیاهم خانه نشین شوق بغضی شگرف است که بی مهابا می بایست همین لحظه زیر اولین باران تنهایی که از پس خاطره های نمور چشم سوزم می آید به صدایی شاید گم در وجود خودم در پس غروری که حالا ترک برداشته بشکند و باران …..
و باران حالا بشود سر پوش قطره هایی که وقیحانه از گونه ام سر می خورد و باکشان نیست خیابانی را که دو چشمی مرا پاید ….
آه
کاش کلمه تاب می آورد تا بریزم بیرون این داغ سوختن را … کاش کلمه تاب می آورد … کاش
پی نوشت : فی البداهه نوشتم …. شاید بشه سنجید آتشی که درونم زبانه میکشه
برچسب ها:باران،خصوصی،غمگین
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۲۶ نظر


در





آسمان نقره اى
آسمان من
داستان و نقد – ويدا شفاف
اسپيكفا