دنیای خاکستری

نوشته شده توسط مهران در ۲۳ / ۱۱ / ۱۳۹۰ – 5:44 ب.ظ -

شاید نشود گفت … اینکه میگویم کاش دنیا عاری از رنگ می بود شاید نشود گفت … شاید

شاید این حس امروز من است و فردا رنگی دیگر باشد … ولی کاش دنیا بی رنگ بی رنگ بود …

همه یک شکل … همه اگر بودیم ؛ خاکستری … بی رنگ … سفید و سیاه …

آن وقت بی شک ……آن قرمزی لبهات دنیایم را به حتم به باد نمیداد … گم نمیشدم در میان قهوه ای لرزان چشمهات و خاطراتم لابد آسمانی نبود که آن غروب شیرین ،‌ تک درخت سبز بالای تپه ای که به دشت می انجامید و  من و تو را و قابی که از لحظه ساخته بودیم …

شاید اگر دنیا عاری از رنگ بود اینهمه دلهره نبود … این همه هیجان … شاید برای یک بار هم که میشد آرام می خوابیدم … هر چند خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد


برچسب ها:،
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۳۴ نظر

دو دلى

نوشته شده توسط مهران در ۰۹ / ۱۱ / ۱۳۹۰ – 9:36 ق.ظ -

چند روزى هست که تمام فکرم رو یک مساله درگیر خودش کرده … موندم سر یک دوراهى … البته دو راهى که هیچ ربطى به زندگى احساسى نداره تنها جنبه کاریه … از یک طرف آرامش هست و یک کار ساده بدون آینده و از طرف دیگه کلى دردسر و آرامش شاید در آینده … نمی خوام وارد جزئیات بشم …

این روزها دارم روى یک سایت کار میکنم که تقریبا بخش زیادى ازش تموم شده … سایت انگلیسى زبانش تموم شده تقریبا و دارم فارسیش رو هم تموم میکنم … شبهای زیادى رو تا دم دمای صبح وقت گذاشتم که تمومش کنم …

همش دلم میخواست که چشمامو روى هم بذارم و وقتى باز کنم که همه دردسر ها تموم شده باشه و بهترین راه رو رفته باشم ولی خب مشخصه که هیچوقت اینطور نیست …

اینم آدرس همون سایته : www.arasang.com


برچسب ها:،
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی،بوی خاک و بلوط | ۱۳ نظر

برگشتم

نوشته شده توسط مهران در ۰۱ / ۱۱ / ۱۳۹۰ – 9:14 ق.ظ -

برگشتم … نه فقط برای اینکه برگشته باشم

نه …

فقط دلتنگ نوشتن های آرام … نوشتن های بی حوصلگی های روزمره … دلتنگ روزهایی هستم که میشد بهتر باشد … بسیار بهتر از اینی که هست

و این شد که برگشتم …

من … مهران … از عمق لحظه هایی با بوی خاک و بلوط دارنده اولین قلب آبی دنیا از همین نقطه … نقطه ای که شاید صفر ترینه صفر باشد شروع خواهم کرد …باز … خواهد بود …


برچسب ها:
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۳ نظر