<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بوى خاك و بلوط &#187; 2003 &#187; نوامبر &#187; 02</title>
	<atom:link href="http://mehransw.ir/2003/11/02/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mehransw.ir</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 07:49:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>باز آمده و&#8230;.</title>
		<link>http://mehransw.ir/1382/08/returned/</link>
		<comments>http://mehransw.ir/1382/08/returned/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Nov 2003 04:36:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ سابق]]></category>
		<category><![CDATA[باز آمده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.mehransw.ir/?p=298</guid>
		<description><![CDATA[آمده &#8230;. &#8230;.آمده و روبرویم نشسته است .چند دقیقه ای می شود که زل زده به چشمانم و هی حرفهایش را از راه چشمهای آبیش ، نثارم می کند. زیبایی توی تک تک اعضای صورتش موج میزند. یادش بخیر &#8230;&#8230;^^^ یادش بخیر&#8230;&#8230;.آن زمانی که آرام لبانش را می بوسیدم و گرمایش را با تمام وجودم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">آمده &#8230;.</p>
<p dir="rtl">&#8230;.آمده و روبرویم نشسته است .چند دقیقه ای می شود که زل زده به چشمانم و هی حرفهایش را از راه چشمهای آبیش ، نثارم می کند. زیبایی توی تک تک اعضای صورتش موج میزند.</p>
<p dir="rtl">یادش بخیر &#8230;&#8230;^^^</p>
<p dir="rtl">یادش بخیر&#8230;&#8230;.آن زمانی که آرام لبانش را می بوسیدم و گرمایش را با تمام وجودم حس می کردم . یادِ یادهای گذشته که می آید تصویر می شود روبرویم لرزش را از دلم می گیرد و لای انگشتانم می کشاند که حالا نوشتن هم برایم اندکی سخت بگردد و وآشوب دلم لای کلماتم نمایان شود. از آن روزها که رفته است برای همیشه ، تغییری نیافته است چهره اش .نه&#8230;.زیباتر شده در باورم&#8230;اویی که همه ی وجودم قدرت از او می گیرد. وقتی دور وبرم را نگاه می کنم و می بینم اینان چه عشق را ملعبه می سازند ، ناخواسته اشک توی چشمانم حلقه می زند و از گونه ام پایین می چکد ، منی که عشقم تا ابدیت زنده خواهد بود توی وجودم .نمی دانم چرا همیشه درست زمانی که یادش می افتم می آید پیشم و مینشیند کنارم . هیچ نمی گوید &#8230;..گاه به چشمانم زل میزند و گاه به نقطه ای که من دارم نگاه می کنم خیره میشود&#8230;.ای کاش نرفته بودی&#8230;..</p>
<p dir="rtl">ای کاش نرفته بودی&#8230;..</p>
<p dir="rtl">ای کاش نرفته بود&#8230;..</p>
<p dir="rtl">ای کاش&#8230;..</p>
<p dir="rtl">اگه نرفته بودی&#8230;.</p>
<p dir="rtl" align="center">
<p dir="rtl" align="center">اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه</p>
<p dir="rtl" align="center">کوچه پر از غزل بود به سوی <strong>تو</strong> روانه</p>
<p dir="rtl" align="center">اگه نرفته بودی <strong>گریه</strong> <strong>منو</strong> نمی برد</p>
<p dir="rtl" align="center">پرنده پر نمی سوخت آئینه چین نمی خورد</p>
<p dir="rtl" align="center">شبانه های بی <strong>تو</strong> یعنی حضور <strong>گریه</strong></p>
<p dir="rtl" align="center">با من نبودن <strong>تو</strong> یعنی وفور <strong>گریه</strong></p>
<p dir="rtl" align="center">از <strong>تو</strong> به آئینه گفتم از <strong>تو</strong> به <strong>شب</strong> رسیدم</p>
<p dir="rtl" align="center">نوشتمت رو <strong>گلبرگ</strong> <strong>تو</strong> رو نفس کشیدم</p>
<p dir="rtl" align="center">از رفتن <strong>تو</strong> گفتم ستاره دربدر شد</p>
<p dir="rtl" align="center">شبنم به <strong>گریه</strong> افتاد پروانه <strong>شعله ور</strong> شد</p>
<p dir="rtl" align="center">اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه</p>
<p dir="rtl" align="center">کوچه پر از غزل بود به سوی <strong>تو</strong> روانه</p>
<p dir="rtl" align="center">اگه نرفته بودی <strong>گریه</strong> <strong>منو</strong> نمی برد</p>
<p dir="rtl" align="center">پرنده پر نمی سوخت آئینه چین نمی خورد</p>
<p dir="rtl" align="center">اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی</p>
<p dir="rtl" align="center">
<p dir="rtl">راستش حالا دیگر عادت کرده ام به اینکه دیگر نمی توانم لمسش کنم یا اینکه ببوسمش عین قدیمها .</p>
<p dir="rtl">ولی می دانم&#8230;.</p>
<p dir="rtl">او &#8230;.</p>
<p dir="rtl">برای من&#8230;..</p>
<p dir="rtl">و فقط&#8230;.</p>
<p dir="rtl">در خاطر من است که زنده مانده &#8230;.. و من زنده نگاه داشته امش در خاطرم &#8230;..و&#8230;.دوستش دارم..</p>
<p dir="rtl">دوستش دارم&#8230;</p>
<p dir="rtl">دو<strong>ستت</strong> دارم&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p dir="rtl" align="center">
<p>اینهم از حرفهای امروز امیدوارم مثل همیشه منو از حرفهای قشنگتون بهره مند کنین&#8230;به امید دیدار <a href="http://mehran272.persianblog.com/" target="_blank">مهران :  اولین قلب آبی</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mehransw.ir/1382/08/returned/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

