و سکوتی سخت

نوشته شده توسط مهران در ۲۱ / ۰۳ / ۱۳۸۸ – 5:42 ب.ظ -

later

و سکوتی سخت

دم دمای صبح کم کم خیابون ها خلوت شده بود

تقریبا چیز زیادی باقی نمونده بود از اون همه صدا و شور

تنها بنر های تیکه پاره و پوستر های چروک شده کف خیابون جا خوش کرده بودن

و فقط تنها فکری که توی ذهن می پیچید این بود که فردا چه خواهد شد

به امید فردای خوب و فرداهای بهتر

مهران


برچسب ها:،،
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی،بوی خاک و بلوط | نظرات غیر فعال

چیزی به نام لجن روزمرگی

نوشته شده توسط مهران در ۱۸ / ۰۳ / ۱۳۸۸ – 12:12 ب.ظ -

grief

تو ذره ذره در لجن روزمرگی … تو برگ برگ زرد تر از روزهای قبل … در دست بادهای شناور …سکانس بعد

چیزی به نام لنج روزمرگی … یا شاید چیزی که اصلا این نیست و از همه چیز جدا

چند خط بود  که نوشتم …. ولی گویا باید پاک میشد …… شاید

این چند خط بنا به دلایلی پاک شدند … همین


برچسب ها:
مربوط به دسته ی اولین قلب آبی | ۵ نظر